آرادآراد، تا این لحظه: 17 سال و 8 ماه و 1 روز سن داره

آراد قلب مامانی

تصادف پیشی

پیشی سیاه معذرت   دیروز غروب داشتیم میرفتیم خونه حاج بابا که تو راه بودیم ٢تا گربه داشتن اشغال میخوردن دویدی سمتشون تا اونا رو بترسونی یکهو گربه سیاهه ب دو رفت  تو خیابون همون لحظه یه پرشیا که داشت رد میشد گربه رو له کرد وااااااای خیلی منظره ی بدی بود منم فقط موندم جلوتو نذاشتم جون دادن حیوون زبون بسته رو ببینی وای عجب منظره بدی بود حیوونی ١٠ دقیقه فقط بالا پایین میپرید وکاری هم از دستم بر نمی اومد براش بکنم بعد از اون به هر کی که رسیدیم تعریف میکردی که پیشی رفت خیابون ماشین خورد بهش رفت پیش خدا من واقعا متاثر شدم   ش ...
15 شهريور 1390

شور يا بي نمكترين كار فسقلي مامان

جمعه بابايي اراد جون رفته بود شكار 4 تا هم كفتر چاهي زده بود البته  با كلي ذوق اخه تازه جواز تفنگش اومده و اينم اولين شكارش بود وقتي كفترارو اورد خونه اراد با ديدن جوجه هاي بدون سر و خونين و مالين شروع كرد به غر زدن برا باباش  كه : بابايي چرا مامان ني ني ها رو  كشتي؟؟؟ چرا نذاشته بودي !!! اونا برن آسمون ؟؟؟چرا پاي ني نيش رو زخم كردي؟؟؟بابايي؟؟؟!!! در همين حين كه داشت غر ميزد ديدم تقويم رو برداشته و محكم كوبيد تو سر بابايي و بهش گفت تو آم پرنده هستي بابا يي منم با تفنگ نذاشته بودم پرواز كني بري بالا     حالا فردا نهار جوجه رو شكم پر كردم وخورده  و دستور داده كه به بابايي زنگ بزنيم و پشت تلفن...
30 مرداد 1390

مال کیه؟

بابا وحید به اراد گفت دایی مال منه .اراد در جوابش گفت نه مال اراده بابایی باز اصرار کرد که دایی منه اراد گفت: دایی مال اراد    حاجی مامان مال تو     باشه بابا؟؟؟؟؟ ...
28 مرداد 1390

سلام قلبم

سلااااااااااااااااااام قلبم بالاخره بعد از اینکه حاج مامان اینا رفتن تو خونه تازه و از خونه ویلاییشون دست کشیدن و بعد از خونه تکونی مامان  و رفع خستگی اومدم تا کمی برات بنویسم   ١-اول اینکه حاج خانم جونم منزل نو مبارک. به سلامتی انشاالله ٢-رفتن اراد به دریا توسط بابایی و شنا کردن تازه به بابا میگی بیا لخت شو و بیا شنا کنیم ٣-عروسی عمو خاقانی با خاله نیر ٤-اومدن خانواده مهندس سرداری به خونمون ٤-شکستن رکورد سورتمه سواران در شهرستان و کل منطقه ٥-رنگ کردن اطاق اراد توسط بابا وحید البته انتخاب رنگ ابی توسط گل پسرمون ٦- مهمتر از همشون اصلاح موی اراد توسط علی اقا &nbs...
20 تير 1390

18/11/1389

سلام آراد عزیزم .امشب متوجه شدم که ی سایت مخصوص نینیها هست.منم میخوام مثل همه مادرا برات ی یادگاری کوچیک بذارم تا وقتی بزرگ تر شدی هدیه کنم به خودت.پسر نازم الان ساعت ۳:۲۵ دقیقه صبحه و شما پدر و پسر تو خواب ناز.مامان همیشه دوست داره عزیزم ...
7 تير 1390

لباس تازه (28/11/1389)

آقا آراد ی چند روزه که برنامه ی خوابش به هم خورده ساعت ۲ شب میخوابه ۱۲ ظهر بیدار میشه دوباره یکم آقا آراد ی چند روزه که برنامه ی خوابش به هم خورده ساعت ۲ شب میخوابه ۱۲ ظهر بیدار میشه دوباره یکم شیطونی تا ساعت ۵ بعد از اونم میخوابه تا ساعت ۸ و کلا برنامه غذایی و زندگی به هم ریخته. امروز مامانش زنگ زد و گفت که صبحونه نخورین ناهار میارم براتون۰ ۱۰ دیقه بعد مامان با کوله باری از غذا اومد خونمون آخه همسایه ایم بعد بابایی هم از مدرسه اومد پیش عشقش آراد خان حاجی باباش.مامان بابا دیروز حقوق گرفته بودن چون هر دو شون فرهنگی هستن رفته بودن ی دست لباس لیمویی  برا اراد خریده بودن البته  با ذوق فراوان آرادم کلی با لباس تازه هاش حال ک...
7 تير 1390

شعراي گلم

شيرين كاري جديدي كه تازه رو كردي اينه كه   ما هر شعري رو كه برات ميخونديم پسر نازم از بر ميكردي   ما اولش رو ميگيم و قند عسل بقيش رو وقتي اون زمونايي كه بچه نداشتم يكي بچش چيزي ياد ميگرفت من كلي تعجب از اين ميكردم كه طرف چه زبله و چجوري خونواده اينارو ياد بچه داده؟    اما ميبينم چقدر راحت بچه ها همه چي رو ياد ميگيرن!!!!  پس بايد آدم بزرگا كلي متوجه رفتاراشون باشن تا بچه سالم تربيت كنن   شعراي گلم   ي توپ دارم ______________ didilye البته دستات رو تو هوا خيلي قشنگ ميچرخوني __________ سرخ و سفي...
7 تير 1390